عاقا یه روز بارون اومده بود منم کوچیک بودم از مدرسه داشتم برمیگشتم تا زنگ خونمونو زدم دستم شرو کرد به لرزیدن. اولش ترسیدم ولی بعدش خوشم اومد دوسه بار دیگه زنگ خیس بارونو فشار دادم تا یکی درو باز کرد و رفتم خونه بعدش فهمیدم برق بوده منم داشتم با مرگ بازی میکردم! آنتی الکتریسیته بودیم یه زمان یادش بخیر…
—
نظرات شما عزیزان:
somaye 

ساعت12:03---11 شهريور 1393
سلام وبلاگ قشنگی داری اگه با تواف لینکم موافق بودی منو لینک کن بعد آدرس وبلاگتو بده تا منم لینکت کنم مخسیwww.somaye.loxblog.com.gif)
.gif)